بیت الاحزان فاطمیه جنت شهر(کوچه بنی هاشم)

 

کوچه ای تنگ و دلی سنگ و صدای سیلی

 وای بر ما سخن از مادر ما میگویی

سینه مجروح و قدش خم شده ,صورت نیلی

این کجا تازه جوانست خطا میگویی

 

امشب دلم بهانه ی مادر گرفته است
تا سر نَهد به خاک بقیع پر گرفته است

در کوچه های غربت زهرا قدم زنان
آوای خُذ یَدی حَسنا سر گرفته است

عطر گلاب خورده به دیوار کوچه ها
دیوار و در شمیم معطّر گرفته است

 

 

شهر مدینه شده چه بی خبر   زهرا تو آتیش میزنه بال و پر
عطر محسنه که مونده روی میخ در
وای وای  چقد زمونه بد شده
وای وای  چه غصه بی عدد شده
وای وای  گل علی پرپر شده

 

 

در بین کوچه با دردِ غربت     زهرا فدا شد بهر ولایت

آن ، ظلم تحمیلی     صورت نیلی
ضربه ی سیلی

آه ، مظلومه زهرا ، مظلومه زهرا ، مظلومه زهرا


 

 

مردک پست که عمری نمک حیدر خورد

 

نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد

 

ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف

 

دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد

 

هرچه کردم سپر درد و بلایش گردم

 

نشد ای وای که سیلی به رخش آخر خورد

 

آه زینب تو ندیدی! به خدا من دیدم

 

مادرم خورد به دیوار ولی با سر خورد

 

/ 0 نظر / 38 بازدید