بیت الاحزان فاطمیه جنت شهر .(خانه امیر مومنان علی (ع))

 

فقط نه اینکه پدر را غمت ز پا انداخت

که مجتبای تو را نیز از نوا انداخت

 نبودن تو چه بر روز خانه آورده

که زندگانی ما را هم از صفا انداخت

 چه قدر تلخ و عجیب است بازی دنیا

ز مادری دو سه تا بچه جدا را انداخت

 قسم به حُرمت آن چادری که خاکی شد

و شعله بر جگر زخم مجتبا انداخت

 


 ای سنگ تربتت دل غم پرور حسین

 شمع مزار توست دو چشم تر حسین

  شب شد دوباره یاد تو کردم دلم گرفت

 آغوش وا کن آمدم ای مادر حسین

 وقت زیارت است دعا می کنم که کاش

 امشب به لب رسد نفس آخر حسین

 افتاده ام به روی مزار تو ،بی حرم

 تا که شود ضریح تو این پیکر حسین

  ای کاش جان دهد پسرت در جوار تو

 بابا به خاک بسپردش در کنار تو

 

 

 سهم گلوی حسین

  رفتی میان غصه مرا جا گذاشتی

 ما را در اوج غم تک و تنهاگذاشتی

  برداشتی تو بار خودت را ز بستر و

 آن را به روی شانه بابا گذاشتی

 یادم نمی رود بخدا لحظه ای که تو

 با یا علی به آتش در پا گذاشتی

 مادر لباس محسن خود را نبرده ای

 آن را به زیر بالش خود جا گذاشتی

 این یادگاری ات جگرم را کباب کرد

 دربین شانه موی خودت را گذاشتی

  

 درد دل مولا علی(ع) با محسنش:

  قرار بود که مثل حسن پسر باشی

 عصای دست من و پیری پدر باشی

 تو دیدی و حسنم دید رنج مادر را

 خدا کند ز برادر صبورتر باشی

 ببخش مادر خود را که با خود آوردت

 بنا نبود که آن روز پشت در باشی

 هنوز زیر کِسا جای خالی ات پیداست

 قرار بود و نشد آخرین نفر باشی

 

 ای آشناترین چه غریبانه میروی

مخفی ز چشم شهر ز کاشانه میروی

 ما که بنای دوری از هم نداشتیم

بانوی خانه بی علی از خانه میروی

 آخر هم آرزو به دل زینبین ماند

گیسوی طفل را نزدی شانه،میروی

دست نوازشش دگر از کار مانده است

بر بازویش مدال غم یار مانده است

با اینکه نا ندارد و قامت کمان شده

چون کوه پشت حیدر کرار مانده است

هر شب برای غربت و مظلومی علی

تا صبح گریه کرده و بیدار مانده است

 

 

/ 0 نظر / 46 بازدید